تبليغاتX
وبلاگ دانشجویان رشته حقوق

وبلاگ اختصاصی دانشجویان رشته حقوق دانشگاه اصفهان برای ارائه مطلب و تبادل نظر







تفاوت طلاق بائن با طلاق رجعی 

طلاق تنها حلال شرعی است.که خود خداوند هم چندان آن را دوست نمیداردو یکی از حقوق شرعی و حلال زوجین محسوب میشود.این حق موضوعی مهم است که با جاری ساختن آن (طبق روایات و احادیث)عرش الهی  به لرزه میافتد .

طلاق دائم به دو دسته تقسیم میشود:   1.رجعی      2.بائن    که هر کدام با توجه به شرع و قانون شرایط خاص خود را دارند.

نوع اول طلاق را طلاق رجعی می نامند : به این معنا که پس از اینکه طلاق بین زن و مرد صورت گرفت

مرد میتواند بدون اینکه دوباره برای ثبت و خواندن صیغه ازدواج اقدامی کند.برای شروع دوباره زندگی مشترک زن را به زندگی برگرداند.این رجوع به معنای همان بازگشت دوباره است اما این بازگشت دارای شرایط خاصی است و به این معنا نیست که مرد هر زمان که بخواهد می تواند زن را به زندگی برگرداند ،اقدام به بازگشت زن باید حتماً در دوران عده زن باشد.اقدام به بازگست تنها به اراده شوهر واقع میشود و اگر زن بخواهد اقدام به بازگشت کند اراده او هیچ تاثیری نخواهد داشت .

اقدام به بازگشت زن توسط مرد میتواند با سخن و کلام باشد مثل اینکه به زنش بگوید من به تو رجوع کرده ام و یا اینکه با رفتار و اعمالی باشد که عرف از آن رفتار ، پشیمانی مرد را از جدایی فهم کند مانند رفتار محبت آمیز مرد به زنش.در طلاق رجعی تا زمانی که زن در دوران عده به سر می برد به نوعی هنوز به عنوان همسر مرد شناخته شده و مرد باید به او نفقه بپردازد و در صورتی که مرد خواهان ازدواج دوباره باشد باید به دادگاه رفته و از او اجازه بگیرد.در طلاق رجعی زن و شوهر از هم ارث میبرند مرد حق ندارد تا زمانیکه مدت عده به پایان نرسیده است مطلقه رجعیه خود را از محل سکونتش یعنی منزل خود خارج کند.

 

نوع دوم  طلاق را طلاق بائن می نامند : به این معنا که مرد نمی توانداقدامی برای بازگشت زنش داشته باشد

و در صورتی که خواهان برگرداندن زنش باشد باید حتماً اورا طبق تشریفات قانونی و شرعی دوباره به عقد خود در آورد .یکی از آثار مهم طلاق بائن جدایی کامل دو همسر از یکدیگر است و در اثر این طلاق زن و شوهر به کلی از هم جدا شده و مرد میتواند بی اجازه دادگاه ازدواج کند.و هیچ تکلیفی هم به پرداخت نفقه به زن سابق خود ندارد

در این نوع طلاق زن ومرد از هم ارث نمیبرند و زن باید خانه شوهر را بعد از طلاق ترک کند و اگر عده نداشته باشد

میتواند بلافاصله ازدواج کرده و اقامتگاه و نام خانوادگی واقعی خود را استفاده کندیعنی میتواند به دلخواه خود زندگی کند.اگر شوهر در حال بیماری ،زن خود را طلاق دهد و بعد بر اثر ان بیماری بمیرد زن از او ارث میبرد اگر چه

طلاق بائن باشد ولی به شرط ان که زن شوهر نکرده باشد.

نوشته شده توسط ص . مطهری | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |

دیدگاه اسلام در رابطه با تعدد زوجات 

 

 

              تعدد زوجات

 

چند زنی یا تعدد زوجات در مقابل تک زنی قرار گرفته  .چند زنی سابقه ا ی طولانی در میان ملت هایی چون مصر ، هند ، چین ، فارس قدیم  و رومیان داشته است. در چنین جوامعی به کسی که میتوانست از چند زن تگهداری کند به چشم اعتبار نگاه میکردند در ایران زمان ساسانیان اصل تعدد زوجات ،اساس تشکیل خانواده به شمار میرفت.

 

چند زنی در بین مذاهب و ادیان:

 در آیین زرتشت  تعدد زوجات  به دلیل  تشویق برای افزایش جمعیت آزاد بوده است

 در تورات  نیز تعدد زوجات آزاد بوده است

 انجیل نیز در این زمینه مخالفتی نکرده ولی کلیسا تعدد زوجات را ممنوع کرده است

 همان طور که می دانیم ازدواج امری فطری  و طبیعی است  و از آنجا که اسلام ارضاء جنسی از طریق همجنس بازی را منع کرده، راه را برای ارضاء صحیح غرایز باز گذاشته و آن چند هسری است که با شرایط  خاص جایز شمرده است.

 

           

 

طبق آیه سه سوره نساء ، قرآن اجازه چند زنی را به شرط رعایت عدالت میدهد ولی هرگز تعدد زوجات را واجب ننموده و تنها چیزی که واجب نموده رعایت عدالت بین زنان است  و قرآن فرموده ،( رعایت عدالت کار آسانی نیست  . و کسی که نتواند مراعات عدالت را بکند باید به همان یکی اکتفا کند.) اگر گرفتن چند زن در اسلام جایز است رعایت عدالت واجب است.اسلام نه چند زنی را اختراع کرده و نه آن را نسخ کرده . ولی اسلام رسم تعدد زوجات را اصلاح کرد یعنی آن را محدود کرد و برای آن  حداکثر قائل شد (که 4 تا است)  و  از طرف دیگر برای  آن قیود و شرایطی قرار داد (به هر کسی اجاز نداد که همسران متعدد انتخاب کند) که از بهترین شروط آ ن عدالت است .       

 

اسلام اجازه نمی دهد که تبعیض در میان زنان یا میان فرزندان آنها صورت گیرد.

 

 

(برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید )

  


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ص . مطهری | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |

شرایط زن ومرد در موردحق طلاق 

شرایط زن ومرد در موردحق طلاق

 

 

طلاق: به معنی فرجام قانونی ازدواج و جدا شدن زن و شوهر از یکدیگر است.و وقتی اتفاق می افتد که

استحکام رابطه زناشویی از بین می رود و میان آن دو ناسازگاری وجود دارد.طلاق اجتماعی تغییرات در

دوستی ها و سایر روابط  اجتماعی است که مرد یا زن طلاق گرفته با  آن  سر و کار دارد. طلاق روانی

موقعیتی است که ازآن طریق فرد وابستگی عاطفی به همسرش را قطع می کند و به تنها زیستن تن در می

دهد.طبق ماده 1139ق.م طلاق مخصوص عقد دائم است و زن منقطعه به انقضا یا بذل آن از طرف شوهر از زوجیت خارج می شود.بر اساس ماده 1133ق.م حق طلاق از آن مردان است و مرد می تواند با داشتن شرایط زیر رسماً از همسر خود تقاضای طلاق نماید.این شرایط از این قرار است: مرد بالغ باشد،عاقل باشد،مجبور نباشد،قصد طلاق داشته باشد.اگر مرد زن آبستنی را طلاق دهد عده زن تا دنیا آمدن یا سقط شدن بچه ی اوست مثلاً اگریک ساعت بعد از طلاق فرزند او به دنیا بیاید عده اش تمام میشود.

زن نیز در شرایط خاصی میتواند  با مراجعه به دادگاه تقاضای طلاق کند.ازجمله:

1.ترک زندگی خانوادگی توسط زوج حداقل به مدت 6ماه متوالی یا 9ماه متناوب در یک سال بدون عذرموجه.

2.اعتیاد زوج به یکی ازانواع مواد مخدر

3.ابتلای زوج به یکی از انواع مشروبات الکلی

4.محکومیت قطعی زوج به بیش از 5 سال حبس

5.ضرب و شتم با سوء رفتار زوج که برای زوجه غیر قابل تحمل است

6.ابتلای زوج به بیماریهای صعب العلاج روانی و جسمانی

چنانچه یکی از زوجین به تنهایی درخواست طلاق نماید دادگاه بدوی درخواست را جهت اطلاع برای زوج دیگر ارسال میکند،حکم دادگاه طلاق خواهد بود هرچند یکی از زوجین مخالف طلاق باشد.در صورتی که خانواده دارای فرزند باشد مهم است که راجع به نفقه کودکان وحضانت آنها توافق شود.

 

نوشته شده توسط ص . مطهری | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |

طلاق و حق طلاق 

 

                         

 

 

در ابتدا این موضوع را خاطر نشان می کنم که دانشجویان حقوق در درس مدنی 5 به مبحث طلاق و نکاح می رسند که متاسفانه ما هنوز به این درس نرسیده ایم ولی چون یکی از دوستان در پست قبلی مقاله ای با موضوع طلاق ارائه دادند من هم تصمیم گرفتم مقاله ای با موضوع طلاق و حق طلاق در این پست قرار دهم.

مسئله طلاق را از دو جنبه می توان بررسی کرد :

الف) جنبه قانونی و شرعی  طلاق

ب) جنبه فلسفی  طلاق

 

جنبه قانونی و شرعی :

                   

طلاق در لغت به معنای رهایی است و در اصطلاح عبارت است از:

                          (( ازاله روابط زنا شویی به وسیله صیغه مخصوص))

در طول زندگی مشترک هم زن و هم مرد طی شرایطی می توانند از همدیگر جدا شوند ، در واقع هم زن حق طلاق دارد و هم مرد و فقط در شرایط آن تفاوت وجود دارد

 

برای مثال نگاهی می کنیم به ماده 1146  قانون مدنی :

 

(( طلاق خلع آن است که زن به واسطه کراهتی که از شوهر خود دارد در مقابل مالی که به شوهر می دهد طلاق بگیرد اعم از این که مال مزبور عین مهر یا معادل آن یا بیشتر و یا کمتر از مهر باشد. ))

 

تعریف طلاق خلع : (( طلاق گرفتن زن در مقابل بذل مال ))

 

همانطور که دیدیم زن با بخشیدن  بخشی از مهریه اش می تواند طلاق بگیرد حتی اگر علت آن  کراهت داشتن از شوهرش باشد....!!!

و اما حق طلاق  مردان...

طبق قانون مدنی مرد برای اینکه بتواند همسر خود را طلاق دهد باید تمام مهریه و حق و حقوق زن را ادا کند...

حال با توجه به

 عرف حاکم بر جامعه و مهریه های سنگین از یک طرف و  وضعیت نه چندان مناسب اشتغال و درآمد پسران جوان  در ابتدای ازدواج از طرف دیگر

 آیا باز هم  می توان گفت قانون طلاق را برای زنان ظالمانه است؟؟؟؟

 

اکنون جنبه فلسفی مسئله طلاق را بررسی می کنیم :

 

همانطور که پیشتر اشاره کردیم طلاق یعنی ازاله رابطه زناشویی.

فرض کنید مردی پس از مدتی زندگی با همسرش به این نتیجه رسیده است که در زندگی اش خوشبخت نیست و یا در انتخاب همسر مناسب اشتباه کرده است ، باز فرض را بر این می گذاریم که قانون حق طلاق را به زن داده است، آیا زنی که قانون به او حق طلاق داده است ولی شوهرش با او احساس خوشبختی نمی کند زندگی خوبی دارد؟ آیا چنین زنی خود خواستار جدایی نمی شود؟ آیا صحیح است زن ها عدم رضایت از زندگی خود را از چشم بی عدالتی قانون می بینند؟

من فکر می کنم مسئله حق طلاق و متلاشی شدن یک خانواده ارتباط چندانی با هم ندارند.

اگر پرونده های طلاق در دادگاههای خانواده را بررسی کنیم این نکته را در میابیم که قانون نقصی ندارد بلکه خودما مسبب اصلی مشکلاتمان هستیم.

 

نوشته شده توسط قوام نیا (مدیر) | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |

چرا حق طلاق با مرد است ؟ 

شاید در هیج دوره ای به اندازه عصر ما در باره طلاق بحث و گفتگو نشده وعلت آن هم افزایش این نا هنجاری و عواقب سوء آن در جامعه است

اما حال بررسی کنیم که آیا طلاق خوب است یا بد ؟ آیا راه طلاق باید باز باشد یا بسته؟ اگر باید راه طلاق باز باشد این راه برای زن ومرد به یک شکل و اندازه است یا مرد راه بازتری را در پیش دارد؟

اسلام ازدواج را امر مقدس و طلاق را منفور می داندو اجتماع را موظف به از بین بردن عوامل طلاق میداند ولی راه طلاق را هم برای مرد و هم برای زن باز گذاشته اما این راه دو تاست و زن و مرد حق نامشابهی نسبت به طلاق دارند.

اما اگر حق طلاق تنها به مرد داده شده باشد زن چه حقی در زندگی مشترک پیدا می کند ؟ بعضی مردها با طلاق های نا جوانمردانه کاشانه خود را به هم می زنند و زن را آواره می کنند و یا اگر زن از زندگی و همسرش خسته شده باشد و امیدی به اصلاح و ادامه زندگی نداشته باشد زن را طلاق نمی دهند و او را مورد آزار قرار می دهند.

اما آیا واقعا اسلام خواسته که طلاق به این شکل باشد ؟آیا دینی که دم از عدالت و تساوی حقوق زن ومرد می زند این ظلم را می پذیرد و آن را مشروع می داند؟ و مرد را مسلط بر زن قرار می دهد؟ مسلما اینگونه نیست.

خداوند مردانی را که که مرتبا زنانشان را طلاق می دهند و تجدید فراش می کنند را دشمن خود می داند ولی چرا طلاق را تحریم نکرد؟ آیا جز این نیست که خداوند هرچیزمنفوری را مثل شرابخواری و رباخواری ومال یتیم خوردن و.... را تحریم کرده پس چرا در مورد طلاق این چنین نیست ؟

از طرفی مرد طلاق دهنده را مورد تنفر می داند ولی اگر بخواهد زنش را طلاق دهد مانعی بر سر راهش نمی آورد چرا؟

 

( برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه متن کلیک کنید )


ادامه مطلب
نوشته شده توسط ع . بت شکن | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |

تفاوت ازدواج دائم با ازدواج موقت 

 

                

ازدواج دائم با ازدواج موقت درجهاتی با هم مشترک و در جهاتی دیگر با هم متفاوتند یکی از اولین وجوه این تفاوت مدت زمان ازدواج است که در ازدواج دائم صیغه عقد به صورت دائمی و در ازدواج موقت برای مدت زمان معینی جاری می شود

2)ذکر دقیق مدت زمان عقدموقت الزامی است در غیر این صورت یا حکم به بطلان عقد و یا بنا به مصالحی حکم به ازدواج دائم داده می شود

3)در ازدواج موقت ازادی بیشتری جهت تصمیم گیری برای ادامه زندگی وجود دارد

4)در ازدواج دائم خواه نا خواه مرد عهده داره مخارج زندگی است ولی در ازدواج موقت بستگی به پیمان طرفین دارد و الزامی در این زمینه نیست

5)در ازدواج دائم مرد به خودی خود رئیس خانواده است اما در ازدواج موقت بستگی به قرار داد زن و مرد دارد

6)در ازدواج دائم زن و مرد از یکدیگر ارث می برند در حالی که در ازدواج موقت این چنین نیست

7)عدم وجود مهریه در ازدواج موقت موجب بطلان عقد است ولی در ازدواج دائم اجباری به مهرنیست و فقط مهرالمثل تعیین می شود

8)خواستگاری از زوجه موقت همانند زوجه دائم حرام است

9)زوجه موقت همانند زوجه دائم باید عده نگه دارد .عده زوجه موقت45 روز است.

10)در ازدواج موقت اگر مقاربتی صورت نگرفته باشد زن می توانذ بلا فاصله با مرد دیگری ازدواج کند و در صورت ایجاد مقاربت می تواند بلا فاصله با مرد قبلی و با عده نگه داشتن با مرد دیگری ازدواج کند.

11)در ازدواج موقت همانند ازدواج دائم جمع بین دو خواهر جایز نیست

12)در ازدواج دائم هیچکدام از زوجین بدون جلب رضایت دیگری حق ندارد از بچه دار شدن جلوگیری کند ولی در ازدواج موقت جلب رضایت دیگری ضرورتی ندارد .فرزند حاصل ازازدواج موقت همانند فرزند حاصل از ازدواج دائم است

13)در ازدواج دائم تعیین محل مسکن با شوهر است اما در ازدواج موقت ملاک قرارداد بین زن وشوهر است و اگر قراردادی نداشته باشند زن اجباری به ماندن در محل معین شده توسط شوهر را ندارد .

14)در ازدواج دائم بر زن واجب است از همسرش تمکین کند ولی در ازدواج موقت الزامی نیست در ضمن در ازدواج موقت هر دو طرف می توانند زمان مراودات خود را از قبل تعیین کنند.

15)برای بر هم زدن ازدواج دائم طلاق نیاز است اما در ازدواج موقت با پایان مدت زمان عقد پیمان عقد باطل می شود حتی شوهر می تواند همه یا بخشی از مدت زمان را به زن ببخشد واز هم جدا شوند.

16)در ازدواج دائم مرد حق ندارد بیش از چهار زن دائمی داشته باشد اما در ازدواج موقت می تواند تعداد زن بیشتری اختیار کند .

17)در ازدواج دائم با ایجاد سه بار فسخ نیاز به محلل پیدا می شود و فرد نمی تواند با همسر قبلی اش ازدواج کند اما در ازدواج موقت تعدد عقد ایرادی ندارد و محلل نمی خواهد.

نوشته شده توسط ع . بت شکن | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |