وبلاگ دانشجویان رشته حقوق
وبلاگ اختصاصی دانشجویان رشته حقوق دانشگاه اصفهان برای ارائه مطلب و تبادل نظر
|
|
کودکان ما از چه حقوقی برخوردارند؟ خانواده مکان رشد و پرورش تمامی اعضای آن و به خصوص شکل دهنده ی شخصیت کودکان است.کودکان برای شکوفایی خود نیازمند خانواده ای هستند شاد سرشار از محبت ،عشق و تفاهم و این خانواده است که کودکان را باید برای فردای کشور آماده نماید. از طرفی هر کودک نیز دارای حقوقی است که این حقوق باید توسط خانواده و حکومت رعایت شود .در زمینه ی بین المللی تشکل هایی هستند که به نفع کودکان فعالیت میکنند و سعی دارند حقوق کودکان را رعایت نمایند. از جمله ی این تشکل ها میتوان به قرار داد ژنو در سال 1942 میلادی درباره ی حقوق کودکان ،قرارداد رعایت حقوق کودکان از طرف مجمع عمومی سازمان ملل متحد در 20 نوامبر 1959 میلادی اشاره کرد. حکومتهایی که عضو این پیمانها هستند برای هر کودکی که در قلمرو آنهاست بدون تبعیض وبدون توجه به رنگ پوست ،منشاء اجتماعی و... اجرای حقوق مندرج در این پیمان نامه را تضمین می کنند. آنها عقیده دارند که در انجام هر اقدامی که به نوعی به کودک مربوط میشود چه در بخش عمومی، خصوصی و... رعایت نفع و تامین سلامت کودک بر سایر مسائل تقدم دارد. حکومتهای عضو این پیمان به وظایف ،حقوق و مسئولیتهای والدین ویا سرپرست قانونی کودک توجه لازم را مینمایند تا نسبت به کودک در رابطه با حقوق مندرج در این پیمان نامه کوتاهی نشود. .کودک حق زندگی دارد و این حق مادر زادی اوست که از طرف همه ی حکومتها به رسمیت شناخته شده است. .هر کودکی از ابتدای ولادت حق دارد نامی شایسته و خوبی داشته باشد همچنین داشتن تابعیت حق اوست و در صورت امکان باید والدین خود را بشناسد و از سوی آنها نگهداری شود. یک کودک از والدینش جدا نمیشود مگر اینکه بر طبق قوانین ثابت شود که این جدایی به نفع کودک است.حکومتها توجه دارند به حق کودک مبنی بر تماس شخصی و مستقیم با پدر ومادر رادر هنگامی که آنها از هم جدا شده اند فراهم کنند . مگر اینکه این عمل با منافع کودک در تضاد باشد. .حکومتهاحق کودک برای شرکت در اجتماعات را به رسمیت میشناسند ولی اجرای این حق نباید با امنیت ملی و نظم عمومی در تضاد باشد. .حکومتها با آگاهی از نقش مهم وسائل ارتباط جمعی خاطر نشان میکنند که کودک باید به همه ی منابع ملی وبین المللی آگاهی رسانی ،به خصوص آنهایی که برای سلامت جسمی و روانی او مفیدند دسترسی داشته باشد. .حکومتها تمامی اقدامات مناسب به همراه استفاده از امکانات قانونی ،اداری وآموزشی را به عمل میاورند تا کودک را علیه موادی که مطابق اسناد بین المللی به عنوان مواد اعتیاد آور و مخدر شناخته شده اند حمایت نمایند و از بکارگیری غیر مجاز کودکان در تولید و یا توزیع این مواد جلوگیری کنند. ادامه مطلب نوشته شده توسط ص . مطهری | لینک ثابت | موضوع: حقوق بین الملل |
مسئولیت ناشی از داشتن وسیله نقلیه و حق بیمه در تمدن کنونی اتومبیل نقش مهمی را در زندگی ایفا می کندو حوادث ناشی از رانندگی در زمره سرگرمی های اسفبار ساکنان شهرهای بزرگ شده وخانواده های زیادی هستند که از این وسیله خطرناک آسیب دیده اند.بنابراین اگر هر زیان دیده ای ناچار به اثبات تقصیر راننده و گرفتار تشریفات طولانی دادرسی های مدنی شود,آرامش اجتماعی به هم می ریزد و دیگر فرصتی برای سایر کارها باقی نمی ماند. قانون مسئولیت مدنی مصوب 1339برای این درد درمانی نیاورد,ولی در قانون بیمه اجباری مسئولیت مدنی مصوب 1347 اعلام شد که:((کلیه دارندگان وسایل نقلیه موتوری زمینی و انواع یدک و تریلر متصل به وسایل مزبور و قطارهای راه آهن اعم از اینکه اشخاص حقیقی یا حقوقی باشند ,مسئول جبران خسارت بدنی و مالی هستند که در اثر حوادث وسایل نقلیه مزبور و یا محمولات آنها به اشخاص ثالث وارد شود...)) نکته ای را که در آغاز این گفتار باید به آن توجه داشت این است که مسئولیت دارنده اتومبیل در برابر زیان دیده مانع از مسئولیت کسی که که در اثر تقصیر خود باعث ورود ضرر شده است نخواهد بود.در نتیجه اگر مالک اتومبیلی آن را به دوست بی احتیاط خود بدهد و آن دوست در اثر سرعت زیاد آسیبی به رهگذر برساند ,دارنده اتومبیل و راننده خطاکار ,هرکدام به عنوانی در برابر رهگذر مسئولیت دارند. در حوادث رانندگی,به طور معمول تقصیر را راننده مرتکب می شود نه دارنده. به اضافه در این قانون مسئولیت هرگونه انفجار و آتش سوزی اتومبیل نیز به عهده دارنده آن تحمیل شده است .تکلیف مربوط به حفاظت وسیله نقلیه از اضرار به دیگری در واقع مسئول شناختن دارنده درباره حوادثی است که تقصیر ندارد و هیچ انسان متعارفی نیز نمی توانداز آن اجتناب کند:آنچه قانونگذار بر دارنده اتومبیل تحمیل کرده بیش از انتظاری است که از انسان متعارف می توان داشت.بدین ترتیب,مفهوم تقصیری که به دارنده اتومبیل نسبت می دهند با قواعد عمومی سازگار نیست و تنها در صورتی می توان آن را توجیه کرد که متعهد به حفاظت فرض شود.((تعهد به حفاظت)) نیز ,به صورت تعهد به نتیجه,تعبیر تازه ای از مسئولیت نوعی دارنده است. دارنده وسیله نقلیه کیست ؟ کلمه ((دارنده))مبهم است و از آن به خوبی بر نمی آید که مقصود مالک است یا متصرف یا هر دو.برای مثال اگر کسی اتومبیلی بخرد و آن را به بنگاه مسافربری اجاره بدهد ,چه کسی مسئول حوادث ناشی از آن است ,مالک یا متصدی بنگاه؟همچنین,هرگاه دزدی اتومبیلی را برباید و هنگام راندن با اتومبیل دیگری تصادم کند ,آیا مالک مسئول جبران خسارت است یا دزد ؟ از مفاد ماده یک قانون بیمه اجباری,که دارنده وسیله نقلیه را مکلف به بیمه کردن مسئولیت خود کرده است ,و همچنین از ماده 3 همان قانون که مقرر می دارد :((از تاریخ انتقال وسیله نقلیه ,کلیه تعهدات ناشی از قرارداد بیمه به منتقل الیه وسیله نقلیه منتقل می شود...))به خوبی بر می آید که مقصود از ((دارنده))مالک اتومبیل است.ولی جواب این سوال به دست نمی آید که ,آیا مسئولیت مالک به دلیل حق عینی است که بر وسیله نقلیه دارد و بنابراین تا زمانی که این حق از بین نرفته است مسئولیت نیز باقی است, یا به خاطر سلطه ایست که مالک بر آن دارد؟ در صورتی که احتمال نخست ترجیح داده شود ,هیچ حادثه ای جز انتقال مالکیت نمی تواند مسئول را تغییر دهد و مالک هم ضامن همه خساراتی است که از وسیله نقلیه به دیگران می رسد, خواه سلطه معنوی او بر آن باقی یا در نتیجه قرارداد خصوصی و سرقت از بین رفته باشد.بر عکس در صورت تقویت احتمال دوم ,مواد 1و3 قانون بیمه اجباری ناظر به مورد غالب است:بدین معنی که ,چون به طور معمول مالک بر مال خود سلطه دارد و اوست که باید در انتفاع از وسیله نقلیه احتیاط کند و به دیگران ضرر نرساند ,قانونگذار او را مسئول قرار داده است.بنابر این اگر به دلایل قانونی یا قهری این سلطه معنوی از بین برود ,دیگر نباید او را مسئول شناخت. این احتمال قوی تر به نظر می رسد .زیرا مسئول شناختن مالک,تنها به این دلیل که حق عینی بر وسیله نقلیه دارد,با هیچ منطقی قابل توجیه نیست.درست است که اجباری بودن بیمه از سنگینی حکم قانون می کاهد ,ولی در حالتی که مالک مسئولیت خود را بیمه نکرده است مسئول شناختن او نسبت به تصادمی که سارق اتومبیل او با دیگران کرده است عادلانه به نظر نمی رسد. معنی شخص ثالث: (برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید) ۲/۲/۸۷ ادامه مطلب مجازات اعدام اِعدام واژهای عربی است به معنی نابود کردن و از بین بردن عبارت است از قتل عمد دولتها و یا سران و رهبران مذهبی و آیینی علیه شهروندان تحت عناوین گوناگون. در طول تاریخ همواره دولتها و یا افراد و گروههای غالب و یا دارای قدرت، برای حذف فیزیکی مخالفین خود ویا افرادی که اعمالی خلاف قانون وقت را انجام دادهاند از آن سود جستهاند. اعدام میتواند حکمی باشد که از سوی دستگاه قضایی کشورها صادر شدهاست و یا اینکه مستقیماً توسط نیروهای مسلح و نظامی کشورها صادر شده و به اجرا درآید. امروزه در اکثر کشورهای پیشرفته و مترقی حکم اعدام لغو شدهاست و یا در دست بررسی جهت الغا است. هر ساله به طور متوسط سه کشور مجازات اعدام را لغو میکنند. از سال ۱۹۸۵، (۱۳۶۴)، تا کنون چهل کشور مجازات اعدام را از قوانین خود حذف کردهاند. از سال ۱۹۸۵ چهار کشور نپال، گینه نو، گامبیا و فیلیپین دوباره مجازات اعدام را به قانون خود بازگردانیدهاند. نپال این مجازات را دوباره لغو کردهاست. گامبیا و گینه نو بعد از برگرداندن، اجرا نکردهاند. فقط فیلیپین این مجازات را اجرا کردهاست. ولی در سال ۱۹۹۹ یک مهلت قانونی برای توقف این قانون تعیین کردهاست. قربانیان اعدام را به طور کلی میتوان در دو دسته تقسیم بندی کرد. الف - قربانیان جرم های خصوصی این دسته از قربانیان شامل افرادی هستند که به دلیل اتهام به ارتکاب اعمال خلاف قانون بر علیه سایر اشخاص محکوم به اعدام شدهاند. این اتهام ها دامنه وسیعی را دربر میگیرد و از کشوری به کشور دیگر (گاه ایالت به ایالت دیگر) متفاوت است. برای مثال قتل، زنا، همجنسبازی و غیره ب- قربانیان جرم های عمومی یا عقیدتی این دسته شامل کسانی است که به جهت طرز تفکرشان (که با منافع قانونگذاران مغایرت داشته باشد) و عمل در راستای آن به اعدام محکوم میشوند. برای مثال خیانت به کشور، کفرگویی و جاسوسی. با این حال هنوز کشورهایی وجود دارند که این حکم را به اجرا در میآورند. بیشترین آمار اعدام در میان کشورهای موسوم به جهان سوم و غیردموکراتیک وجود دارد. از میان کشورهای غربی میتوان به ایالات متحده آمریکا و از میان کشورهای دینسالار میتوان به ایران اشاره نمود. ۹۰ در صد اعدامهای انجام شده در سال۲۰۰۱ (گزارش شده به سازمان عفو بین الملل) در چین، ایران، عربستان سعودی و آمریکا اجرا شدهاست. در برخی کشورها جوانان زیر سن قانونی هم به اعدام محکوم میشوند. انواع اعدام : دار زدن،تیر باران کردن، سوزاندن در آتش،زنده به گور کردن،سر بریدن ،سنگسار کردن،اتاق گاز ،تزریق سم،خفه کردن،صندلی الکتریکی شمع آجین کردن و تیغه گیوتین.
دار زدن : یکی از معمول ترین روشهای اعدام است که در اکثر کشورهایی که حکم اعدام وجود دارد ، اجرا میشود نحوه ی مرگ با دار :
در حقیقت هنگامی که شخص محکوم به اعدام از طناب دار حلق آویز میشود ، ضربه شدیدی به ستون فقرات و گردن وی وارد میشود و در نتیجه باعث شکستگی و آسیب شدید در بصل النخاع میشود که این امر موجب ایست دستگاه تنفسی بدلیل فلج شدن ریه ها میشود . البته اگر طول طناب کم انتخاب شده باشد، شکستن گردن اتفاق نمیافتد و وی با خفهشدن کشته میشد و در حالتی که طول طناب بسیار زیاد باشد،علاوه بر اینکه گردن شخص محکوم به اعدام شکسته میشود بلکه سر وی از بدن جدا خواهد شد . (برای خواندن ادامه مقاله برروی ادامه مطلب کلیک کنید) ۳۱/۱/۸۷ ادامه مطلب ماهیت حقوقی اجاره به شرط تملیک بانكداري ابزار و روشهاي خاص خود را ميطلبد، روشهايي كه متناسب با نياز بانكها ابداع گرديدهاند و به مرور زمان و متناسب با نيازمنديهاي هر زمان تكامل يافته و تكميل شدهاند. از جمله اين روشها اجاره بشرط تمليك است كه از حقوق اروپايي به حقوق ما راه يافته و قانونگذار در ماده ۱۲ قانون عمليات بانكي بدون ربا يكي از شيوههاي اعطاي تسهيلات را اجاره بشرط تمليك دانسته است. قانون سال ۱۹۶۵ انگليس اجاره بشرط تمليك را اين گونه تعريف كرده است:
(برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید) ۲۹/۱/۸۷ ادامه مطلب نوشته شده توسط م . احمدی | لینک ثابت | موضوع: حقوق مدنی (اموال) |
محدودیت معقول در آزادی مطبوعات
انسان از آزادیهای فردی گذشته، تن به وجود جامعه و دولت داده است تا جامعهاش منظم باشد. زیرا وقتی جامعه، قانونمند و منظم باشد، بارقهیی از عدالت نیز وجود دارد. البته ذكر این نكته لازم است كه اگر قانونی با آرمانهای مردم منطبق نبوده و در مقابل خواستههای انسانها قرار گیرد، بدیهی است اجرا نشده و اقتدار خود را از دست خواهد داد.عباراتی چون جرایم مطبوعاتی، هیات منصفه، هیات نظارت، شرایط صدور امتیاز و... در عرصه كار حرفهیی به بایدها و نبایدهایی معنا میشوند كه گاه نقطه امیدند و گاه تنگنا و محدودیت. آزادی بیان و اظهار عقیده و گردش و تبادل آزادانه اطلاعات، حقوق شناخته شدهیی هستند كه هیچ حاكمیتی نمیتواند شهروندانش را از آنها منع كند ولی حق دارد آنها را محدود یا منحصر به موارد خاصی كند.
البته این محدودیتها باید معقول، مناسب، شفاف وخالی از ابهام باشد و با معیارهای منافع ملی، اصول و ارزشهای دینی و ملی هر جامعه سازگار بوده و در راستای رعایت و تامین حقوق خصوصی و عمومی هر دو طرف رسانههای گروهی تبیین گردند. رویارویی جوامع انسانی با پدیده گسترده و تا حدودی غیرقابل كنترل رسانههای گروهی نوین، بكار گیرندگان و مخاطبان رسانههای گروهی و دولتها را واداشته است تا برای بهرهگیری بهینه از این وسایل و جلوگیری از سوءاستفادههای احتمالی از آنها، به تدریج به یك رشته قواعد و مقررات تن دهند و همگان را به رعایت آن مقررات تشویق و ترغیب كنند. مطبوعات، جزیی از رسانههای گروهی هستند كه در قانون اساسی به آزادی آنها پرداخته شده است و حتی قانونی به نام همین رسانه گروهی به تصویب مجلس رسیده است، در بند ۲ اصل سوم قانون اساسی، مطبوعات، همراه با رسانههای گروهی ذكر شده است و با مقایسه این بند با اصل پانزدهم قانون اساسی، كه در آنجا نیز واژه مطبوعات با رسانههای گروهی ذكر شده است، میتوان نتیجه گرفته كه مطبوعات از اساسیترین وسایل ارتباط جمعی هستند. (برای خواندن ادامه مقاله گزینه ادامه مطلب را انتخاب کنید) ۲۷/۰۱/۸۷ ادامه مطلب نوشته شده توسط قوام نیا (مدیر) | لینک ثابت | موضوع: مطبوعات در قانون |
دفاع مشروع دفاع مشروع : دفاع در لغت به معنای دور کردن با استفاده از ابزار نسبت به تجاوز . دفاع ،حق مسلم و غریزه ی هر موجود زنده ای است. حیوانات، خزندگان، پرندگان، و حتی موجودات ریز ذره بینی هم در مقابل سوانح برای اینکه دفاعی دفاع مشروع نامیده شود باید دارای شرایطی باشد که در صورت احراز این شرایط از
ادامه مطلب نوشته شده توسط م . خالقی مهر | لینک ثابت | موضوع: حقوق جزای عمومی |
جهانی شدن حقوق کار و تاثیر آن بر حقوق کار ایران نویسنده : دکتر محمود جلالی (استادیار دانشگاه اصفهان)
International Labour Organization مقدمه: سازمان بین المللی كار یكی از آژانس های تخصصی سازمان ملل متحد است كه برای ترویج عدالت اجتماعی و اجرای حقوق بشر به رسمیت شناخته شده بین المللی در زمینه كار فعالیت می نماید. سازمان در پایان جنگ جهانی اول و بر اساس معاهده صلح 1919 ورسای كه بوجود آورنده جامعه ملل نیز بود تأسیس و با جنگ دوم جهانی از بین نرفت بلكه اولین آژانس تخصصی سازمان ملل متحد در سال 1946 گردید. این سازمان ملاكهای جهانی كار را در چهارچوب مقاوله نامه ها (Conventions) و توصیه نامه هایی (Recommendations) كه تعیین كننده حداقل استانداردهای موصوف است معین می كند. برخی از حقوق و هنجارهای بین المللی مذكور عبارتند از حق تشكیل اتحادیه(مقاوله نامه 87)، انعقاد پیمان دسته جمعی (مقاوله نامه 98)، عدم تبعیض در مزد (مقاوله نامه 100)، لغو كار اجباری و بیگاری(مقاوله نامه های 29 و 105)، حداقل سن پذیرش برای كار(مقاوله نامه 138)، تساوی در فرصت ها و رفتارهای برابر و منع تبعیض در استخدام (مقاوله نامه 111). همچنین سازمان بخصوص مساعدتهای فنی را در زمینه های ذیل برای اعضا فراهم می كند: آموزش حرفه ای و آموزش بمنظور بازگشت به كار، سیاستهای اشتغال، ادارة امور كار، حقوق كار و روابط صنعتی، شرایط كار، توسعه مدیریت، تعاونیها، تأمین اجتماعی، آمار كار و ایمنی و بهداشت شغلی. بعلاوه، سازمان نظرات مشورتی خود را به سازمانها و نهادهای كارگری ارائه می دهد. در چهارچوب سازمان ملل متحد، سازمان بین المللی كار در حال حاضر با 179 عضو دارای ساختار «سه جانبه گرایی» منحصر به فردی است كه متشكل از كارگران، كارفرمایان و دولتهاست كه در سازمان به طور برابر دارای نقش می باشند. جمهوری اسلامی ایران نیز از اعضای سازمان بوده و متعهد به اجرای تعهدات بین المللی ناشی از این عضویت است]2[. (برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید) ادامه مطلب نوشته شده توسط م . ذبیحی | لینک ثابت | موضوع: حقوق بین الملل |
ماهیت ضمان معاوضی و تفاوت آن با ضمان تلف به موجب مفاد ماده 387 قانون مدني اگر مبيع قبل از تسليم تلف شود، بيع فسخ ميشود و ثمن بايد به مشتري برگردد؛ اما در آن به «ضمان بايع» و يا «معاوضي بودن ضمان» تصريح نشده است.
انديشمندان حقوقي ما ضماني را كه بنا بر مفاد اين ماده برعهده بايع قرار گرفته، ضمان معاوضي ناميدهاند؛ اما از آنجا كه موضوع حكم ماده 387، ضمان بايع در صورت تلف مبيع است، به آن ضمان تلف نيز گفتهاند. در فقه نيز ضمان بايع در قاعده «تلف مبيع قبل از قبض» و «تلف مبيع در زمان خيار» مورد بحث قرار گرفته؛ اما در بحث از اين دو قاعده، كمتر توضيحي درباره معاوضي بودن ضمان بايع و ويژگيهاي آن داده شده است. شيخ انصاري در بحث از قاعده تلف مبيع قبل از قبض ميگويد:«يكي از احكام قبض، انتقال ضمان از انتقالدهنده مال به قابض است. اين ضمان قبل از قبض برعهده بايع بوده و پس از قبض در مقابل عوض برعهده مشتري قرار ميگيرد. به اين ضمان، ضمان معاوضي گويند.» آنچه از گفته صاحب مكاسب برميآيد اين است كه ضمان مبيع پيش از قبض برعهده بايع است و پس از آن به مشتري منتقل ميشود؛ ولي از آن نميتوان دريافت كه ماهيت ضمان معاوضي چيست و از چه زماني برعهده بايع قرار ميگيرد. ضمان به معناي بودن مال بر ذمه است و معاوضي بودن آن از آنجاست كه هريك از 2 طرف عقد متعهد ميشود در مقابل آنچه ميگيرد، عوضش را بپردازد. پس بدين ترتيب ضمان معاوضي محدود به مسؤوليت تلف نيست؛ بلكه تعهدي است كه طرفين براي دادن عوض معين در ازاي عين دريافتي برعهده دارند. در بيع تعهد به تسليم مبيع، تعهد اصلي بايع است و استرداد ثمن در صورت تلف مبيع از آثار آن به شمار ميرود. مالي كه پيش از تلف بر ذمه بايع قرار دارد، عين مورد تعهد است؛ اما اگر مبيع تلف شد، بايع بايد ثمن را برگرداند. بدين ترتيب تعهد به دادن عوض معين، جاي خود را به تعهد ديگري ميدهد كه عبارت است از پس دادن ثمن. به بيان ديگر، تعهد اصلي بايع تسليم مبيع است در مقابل دريافت ثمن. بايع با ايفاي تعهد بري ميشود و ضمان مبيع برعهده مشتري قرار ميگيرد. اما اگر مبيع تلف شود و بايع نتواند به تعهد خود عمل كند، بايد عوض دريافتي را برگرداند و اين تعهد ديگري است؛ تعهدي كه جايگزين تعهد اصلي ميشود و اثر قهري فسخ شدن عقد است. اين تعهد را ميتوان «ضمان تلف» ناميد. اين دو تعهد جدا از هم نيستند، هردو ماهيتي واحد دارند و مكمل يكديگرند. تعهد اصلي بايع؛ يعني تسليم مبيع و تعهدي كه در صورت تلف مبيع جايگزين آن ميشود، هردو ضمان معاوضي هستند. به بيان ديگر ضمان معاوضي مفهومياست عام كه شامل ضمان تلف هم ميشود؛ اما ضمان تلف داراي مفهوميخاصتر از آن و تنها شامل تعهدي است كه در صورت تلف مبيع برعهده بايع قرار ميگيرد. آنچه به عنوان نتيجه ميتوان گفت اين است كه ضمان معاوضي با عقد به وجود ميآيد و با تسليم پايان مييابد و هريك از 2 طرف به موجب عقد متعهد ميشود آنچه را كه طرف ديگر مالك آن شده، به او تسليم كند. در بيع، ضمان بايع با تسليم مبيع خاتمه يافته و به مشتري منتقل ميشود؛ اما اگر اجراي اين تعهد به علت تلف مبيع غيرممكن شد، عقد فسخ شده و بايع بايد ثمن را برگرداند. بنابراين همانگونه كه در ضمان قهري، آنچه برعهده ضامن ميباشد، دادن عين است و اگر عين تلف شود، او بايد مثل يا قيمتش را بدهد، در ضمان معاوضي هم آنچه كه بر ذمه متعهد (بايع) است، عين مورد تعهد (مبيع) ميباشد و اگر مبيع تلف شد، بايد ثمن را برگرداند. بنابراين تفاوت اين دو تنها در عوضي است كه بايد به جاي عين تألف پرداخت شود. اين عوض در ضمان قهري مثل يا قيمت است؛ اما در ضمان معاوضي، عوض قراردادي (ثمن) ميباشد. نوشته شده توسط ا . ضیایی | لینک ثابت | موضوع: حقوق مدنی (خانواده) |
تفاوت طلاق بائن با طلاق رجعی طلاق تنها حلال شرعی است.که خود خداوند هم چندان آن را دوست نمیداردو یکی از حقوق شرعی و حلال زوجین محسوب میشود.این حق موضوعی مهم است که با جاری ساختن آن (طبق روایات و احادیث)عرش الهی به لرزه میافتد . طلاق دائم به دو دسته تقسیم میشود: 1.رجعی 2.بائن که هر کدام با توجه به شرع و قانون شرایط خاص خود را دارند. نوع اول طلاق را طلاق رجعی می نامند : به این معنا که پس از اینکه طلاق بین زن و مرد صورت گرفت مرد میتواند بدون اینکه دوباره برای ثبت و خواندن صیغه ازدواج اقدامی کند.برای شروع دوباره زندگی مشترک زن را به زندگی برگرداند.این رجوع به معنای همان بازگشت دوباره است اما این بازگشت دارای شرایط خاصی است و به این معنا نیست که مرد هر زمان که بخواهد می تواند زن را به زندگی برگرداند ،اقدام به بازگشت زن باید حتماً در دوران عده زن باشد.اقدام به بازگست تنها به اراده شوهر واقع میشود و اگر زن بخواهد اقدام به بازگشت کند اراده او هیچ تاثیری نخواهد داشت . اقدام به بازگشت زن توسط مرد میتواند با سخن و کلام باشد مثل اینکه به زنش بگوید من به تو رجوع کرده ام و یا اینکه با رفتار و اعمالی باشد که عرف از آن رفتار ، پشیمانی مرد را از جدایی فهم کند مانند رفتار محبت آمیز مرد به زنش.در طلاق رجعی تا زمانی که زن در دوران عده به سر می برد به نوعی هنوز به عنوان همسر مرد شناخته شده و مرد باید به او نفقه بپردازد و در صورتی که مرد خواهان ازدواج دوباره باشد باید به دادگاه رفته و از او اجازه بگیرد.در طلاق رجعی زن و شوهر از هم ارث میبرند مرد حق ندارد تا زمانیکه مدت عده به پایان نرسیده است مطلقه رجعیه خود را از محل سکونتش یعنی منزل خود خارج کند. نوع دوم طلاق را طلاق بائن می نامند : به این معنا که مرد نمی توانداقدامی برای بازگشت زنش داشته باشد و در صورتی که خواهان برگرداندن زنش باشد باید حتماً اورا طبق تشریفات قانونی و شرعی دوباره به عقد خود در آورد .یکی از آثار مهم طلاق بائن جدایی کامل دو همسر از یکدیگر است و در اثر این طلاق زن و شوهر به کلی از هم جدا شده و مرد میتواند بی اجازه دادگاه ازدواج کند.و هیچ تکلیفی هم به پرداخت نفقه به زن سابق خود ندارد در این نوع طلاق زن ومرد از هم ارث نمیبرند و زن باید خانه شوهر را بعد از طلاق ترک کند و اگر عده نداشته باشد میتواند بلافاصله ازدواج کرده و اقامتگاه و نام خانوادگی واقعی خود را استفاده کندیعنی میتواند به دلخواه خود زندگی کند.اگر شوهر در حال بیماری ،زن خود را طلاق دهد و بعد بر اثر ان بیماری بمیرد زن از او ارث میبرد اگر چه طلاق بائن باشد ولی به شرط ان که زن شوهر نکرده باشد. نوشته شده توسط ص . مطهری | لینک ثابت | موضوع: ازدواج و طلاق |
کانون اصلاح و تربیت اطفال
سالهاست که همواره نسبت به افزایش جرائم به خصوص در رده سنی نوجوانان و جوانان در جامعه هشدار داده می شود. هشدارهایی که هیچگاه از سوی والدین و مسئولان ذی ربط جدی گرفته نشده است. حدود 30 میلیون نفر از جمعیت 70 میلیونی ایران را افراد زیر 25 سال تشکیل می دهد. گروه سنی که خطرات و آسیب های اجتماعی آنان را بیشتر تهدید می کند. واقعیت این است که در طول تابستان آمار بزه و رفتارهای ناهنجار اجتماعی در بین قشر جوان افزایش می یابد که این مسئله می تواندنشات گرفته از نبود برنامه برای غنی سازی اوقات بیکاری باشد ، به طوری که همنشینی با دوستان ناباب و حضور در برنامه های محفلی آنان ، به بروز ناهنجاری کمک می کند و در نهایت برخی از جوانان را در دام خود گرفتار می سازد. به گفته مدیر کانون اصلاح و تربیت ، در حال حاضر روزانه 10 نوجوان وارد کانون اصلاح و تربیت می شوند. علل پدیدآمدن آسیب های اجتماعی وبزهکاری درجامعه ما همواره مورد غفلت بوده وهیچگاه به صورت ریشه ای علل و عوامل افزایش آن به خصوص در ارتباط با نسل جوان ، مورد کنکاش قرار نگرفته است. بزهکاری همواره همچون سایه ای نسل جوان را دنبال می کندو در فرصت مناسب آنان را گرفتار می کند و تا سال های سال رها نخواهد کرد اما اینکه این امر تا چه میزان می تواند در تغییر مسیر زندگی جوان تاثیر گذار باشد و یا اینکه برای جامعه تا حد می تواند خطر جدی محسوب شود ، همواره مورد بی توجهی قرار گرفته است. طبق ماده 49 قانون مجازاتهای اسلامی مصوب سال 1370 اطفال در صورت ارتکاب جرم مبرا از مسئولیت کیفری هستند و تربیت آنان با نظر دادگاه به عهده سرپرست اطفال کانون اصلاح و تربیت است. : 1ـ اطفالی که به سن بلوغ شرعی نرسیدهاند. این دسته از اطفال اگر مرتکب جرمی شوند فاقد مسئولیت کیفری هستند و دادگاه فقط آنها را تحویل اولیا میدهد تا از آنها نگهداری و مواظبت شود. اگر طفلی فاقد سرپرست قانونی باشد یا سرپرست قانونی فاقد صلاحیت باشد یا اینکه طبق تشخیص دادگاه قادر به نگهداری و تربیت فرزندش نباشد دادگاه حق دارد طفل را جهت نگهداری و تربیت به کانون اصلاح و تربیت اعزام نماید. (برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید) ادامه مطلب نوشته شده توسط م . احمدی | لینک ثابت | موضوع: اقدامات تامینی تربیتی |
مالکیت مالکیت : مالکیت کاملترین حق عینی شخصی بر مال است . حق مالکیت انحصاری ، دلیل مالکیت:طبق ماده ی 35قانون مدنی « تصرف به عنوان مالک دلیل مالکیت تصرف : تصرف سلطه و استیلای مستقیم و غیر مستقیم فرد بر مال معین می باشد که به اعتبار نوع مال ، تظاهر متفاوت است خواهد بود . فرد ممکن انواع تصرفات : 1) تصرفاتی که در نتیجه ی آن زیانی به دیگری وارد نمی شود قانون مدنی تعریف شده است:«هر مالک نسبت به مایملک خود حق همه گونه تصرف وانتفاعی دارد مگر در مواردی که قانون مستثنی کرده باشد». این قاعده اما باعث زیان به دیگری می شود که اگر برای رفع حاجت و دفع ضرر باشد مجاز در این زمینه مقررات آمره ای باشد بر عرف مقدم است. چنانچه در مقررات شهرداری محدودیتهایی از نظر طبقات پیش بینی شده است.
پس اجرای حق مالکیت محدود به هدفی است که مقنن معین کرده است و فرد نمی تواند حق مالکیت خود را در راهی استفاده کند که مقنن راضی نبوده است یا باعث ضرر به دیگری شود یا باعث تجاوز به منافع عمومی شود. اصل۴۰ قانون اساسی وماده ی ۱۳۲ قانون مدنی این امر را تایید می کند. نوشته شده توسط م . خالقی مهر | لینک ثابت | موضوع: حقوق مدنی (اموال) |
احکام مال مغصوب هرگاه در اثر عمل غاصب قیمت مال مغصوب فزونی یابد,باید آن را چنانکه هست به مالک رد کرد و غاصب حق ندارد از این بابت مطالبه مبلغی کند ولی در صورتی که غاصب عینی را بر مال مغصوب بیفزاید ,مانند اینکه مجسمه ای در ملک نصب کند یا در آن درخت بکارد هنگام بازگرداندن عین مال مغصوب این اموال اضافی را خود می تواند بر دارد چنانکه ماده314ق.م بعد از اعلام این حکم که غاصب حق مطالبه قیمت زیادی در مال مغصوب را ندارد ,می افزاید((...مگر اینکه آن زیادتی عین باشد,که در این صورت عین زاید متعلق به خود غاصب است))مثال بارز اینگونه موارد جایی است که زمینی غصب شود و غاصب در آن زراعت یا درختکاری کند دراین فرض هرگاه حبه و اصله از آن غاصب باشد محصول نیز به او تعلق دارد چنانکه ماده 33ق.م بعد از اعلام مالکیت تبعی صاحب زمین نسبت به نماء و محصول آن مقرر می دارد:((...مگر اینکه نماء یا حاصل از اصله یا حبه غیر حاصل شده باشد که در این صورت درخت و محصول مال صاحب اصله یا حبه خواهد بود ,اگرچه بدون رضای صاحب زمین کاشته شده باشد.)) بیگمان این فرض ناظر به موردی است که حبه یا اصله تا زمان دادن محصول در زمین بماند وگرنه هرگاه قبل از آن مالک منع آنهارا بخواهد باید کنده شود چرا که قانون هیچگاه از غاصب حمایت نمی کند برعکس,غاصب زارع باید اجرت المثل زمین را بدهد غاصب نمی تواند با دادن کرایه زمین مالک را به باقی گذاردن زرع اجبار کند و مالک نیز حق ندارد با دادن بهای حبه یا اصله غاصب را اجبار به باقی گذاردن آنها کند. آنچه در باره مالکیت صاحب اصله و حبه نسبت به محصول گفته شد در فرض عکس این مسئله نیز صادق است بدین معنی که هرگاه شخصی بذر یا نهال دیگری را غصب کند و در زمین خود بکارد و بذر نهال محصول دهد این نماء به مالک بذر و نهال تعلق دارد و غاصب بهره ای از آن نمی برد و حتی نمی تواند اجرت المثل زمین را بخواهد((ماده33ق.م)) در این فرض نیز مالک می تواند قلع و رد آنها را به خود تقاضا کند و غاصب نیز حق دارد مال مغصوب را قلع و به مالک آنها بدهد منتها اگر بذر یا نهال تلف شود ضامن آن است. فرضی را که قانون مدنی در نظر نگرفته در موردی است که نتیجه عمل غاصب اثر محض یا ایجاد عین مالی مستقل نباشد برای مثال هرگاه ظرفی غصب شود و غاصب روی آن آب طلا یا نقره دهد یا دیواری را غصب و رنگ کند چه باید کرد ؟ در مورد نخست که آب طلا و نقره قابل ازاله از ظرف است و خود نیز بهایی دارد ,به نظر می رسد که هم مالک می تواند غاصب را اجبار به ازاله رنگ کند و هم غاصب می تواند چنین اقدامی را بخواهد منتها اگر نقصی بر عین مال مغصوب وارد آید غاصب در هر حال ضامن است((بخش اخیر ماده 314ق.م)) ولی در صوورتی که رنگ جدا شده از مال مغصوب قیمتی نداشته باشد ,مالک بیگمان می تواند ازاله آن رابخواهد لکن در مورد غاصب احتمال دارد که گفته شود رنگ به کار رفته در حکم تلف شده است و هرگاه مالک راضی باشد باید آن را نگاه داشت زیرا مالی از غاصب تلف شده و کار او نیز اجرت و احترامی ندارد در نتیجه مال مغصوب باید چنانکه هست به مالک بازگردانده شود. در مورد دوم که رنگ قابل ازاله نیست یا اگر از دیوار جدا شود عین خارجی به شمار نمی آید باید بین دو فرض تفاوت گذاشت ادامه مطلب نوشته شده توسط ع . بت شکن | لینک ثابت | موضوع: حقوق مدنی (اموال) |
اهمیت ذاتی قانون و فنون قانونگذاری تاليف: جناب آقاي دكتر ناصر كاتوزيان ، استاد دانشگاه - وكيل پايه يك دادگستري
(شماره ۲۴ تيرماه ۱۳۷۷ نشريه داخلي كانون وكلاي دادگستري مركز)
مقاله حاضر در شماره ۲۴ نشريه داخلي كانون وكلاي دادگستري ( تيرماه ۱۳۷۷ ) انتشار يافته است و موضوع سخنراني جناب استاد ، در دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران مي باشد مقدمه: همه مي دانيد كه آقاي رئيس جمهور ( حضرت حجت الاسلام و المسلمين آقاي خاتمي دوره اول رياست جمهوري ۱۳۷۶ ) با شعار قانونمند شدن جامعه ، جامعه مدني ، قانونگرايي و استقرار قانون ، فعاليتهاي انتخاباتي خود را شروع كردند . استقبال شديدي كه مردم از اين گونه شعارها كردند بيهوده نبود ، براي اينكه ما از بي نظمي و از جانشين شدن اراده هاي خصوصي به جاي اراده هاي اجتماعي رنج بسيار برده ايم .البته بعضي از بي نظمي ها طبيعي است . بعد از هر انقلاب ، نظم موجود از بين مي رود و نظم جديدي به جاي آن بنشيند مقداري بر هم ريختگي ، قانون شكني و احياناً سوء استفاده ها پيش مي آيد ، ولي ما از اين رهگذر رنج بسيار برديم و هنوز هم آثار آن ما را رنج مي دهد . پس طبيعي است كه دانشكده حقوق و جامعه حقوقدانان ، بايد از شعار قانونگرائي استقبال كنند . با وجود اين ، سياستمداران ممكن است آرمانهاي خوب داشته باشند ، ولي اين وظيفه حقوقدانان است كه آرمانها را در لباس مناسب ارائه كنند و ارائه اين لباس مناسب در تحقق آن آرمانهاي خوب اثر اساسي دارد . بي گمان شعار قانونگرايي خيلي ها را مي رنجاند . كساني كه اراده شان به عنوان قانون اجراء مي شود ، صلاح خود را در اين مي بينند كه وضع ادامه پيدا كند ، ولي دانشگاه ها و روشنفكران و كساني كه نيازهاي غير از نيازهاي ابتدايي مادي دارند ، براي اجراي قانون و قانونمند شدن جامعه ارزش فراواني قائلند . در واقع ، خلاصه و جوهر شعار حكومت و استقرار قانون اين است كه جامعه منظم باشد ، نظم يكي از نيازهاي جامعه مدني و انسان است . انسان از آزاديهاي جامعه طبيعي گذشته و تن به وجود جامعه و دولت و تحمل سنگيني بار اقتدار دولت داده است ، تا جامعه اش منظم باشد و از بي نظمي پرهيز كند . جامعه منظم آن جامعه اي است كه هر چيز آن به جاي خود باشد . در اين نظم بارقه اي از عدالت نيز هست . زيرا وقتي جامعه قانونمند شد ، تساوي مردم در مقابل قانون اعمال مي شود ، قانون براي همه يكسان است . مي دانيد كه تساوي جوهر عدالت است و اگر جوهر عدالت ماهوي نباشد ، جوهر عدالت صوري هست . در نتيجه ، ما از شعار قانونگرايي و قانونمند شدن جامعه استقبال مي كنيم و آن را مي پذيريم و اگر كمكي هم از دست ما بر مي آيد ، لازم است كه در اين راه بكنيم با وجود اين ، توضيحاتي در اين باره دارم كه بايد ، به عنوان تعديل اين امر بگويم سپس در بخش دوم سخنراني ، به فنوني كه قانونگزاري دارد ، مي پردازيم . بخش نخست - اهميت ذاتي و نقد قانونگرايي مطلق از نظر سياسي ، گفته مي شود كه مردم ملزم هستند از قانون اطاعت كنند و از مردم مي خواهيم كه چنين كاري را بكنند . ولي ، اين گفته تنها يك بعد قضيه است ، بعد ديگر قضيه اين است كه ، قانون بايد چه شرايطي را داشته باشد كه قدرت جذب و اشتياق مردم را در اجراي قانون ايجاد كند . اولين سئوالي كه در برابر اين خطاب كه بايد قانونگزار باشي ، قانونمند باشي و از قانون اطاعت كني ، به ذهن مي رسد اين است كه از كدام قانون ؟ قانوني كه به جاي خودش نشسته و عادلانه است يا قانوني كه از جاي شايسته خود حركت كرده و به طرف بي عدالتي مي رود ؟ آيا از بي عدالتي در لباس قانون هم بايد اطاعت كرد ؟ بنابراين ، نكته اي را كه بايد خدمتتان عرض كنم اين است كه ، هم براي كساني كه طرفدار حكومت قانون هستند ، و هم براي كساني كه مخالف هستند ، اين شعار مقدماتي است . گفته شد كه انسان به نظم احتياج دارد ، براي اينكه انسان مي خواهد زندگيش قابل پيش بيني باشد . وقتي به دادگاه مي رود ، بداند كه دادگاه چه راي مي دهد و چه قانوني حاكم بر اوست . صاحب حق مطمئن باشد كه به حقش ميرسد ، و مديون مطمئن باشد كه روزي مجبور است ، حق را اجراء كند . بي نظمي يعني گام نهادن در تاريكي ، يعني بسان كوران حركت كردن و اين زندگي را بسيار دشوار مي كند . بنابراين ، ما به نظم احتياج داريم . ولي همان انساني كه به نظم احتياج دارد ، نظم ظالمانه را نمي پسندد و نمي پذيرد . نظم به اين است كه مقدمه اجراي عدالت باشد . هدف مطلوب ، اجراي عدالت است و نظم اگر ارزش دارد به عنوان مقدمه اجراي عدالت است ، چون با بي نظمي هيچگونه عدالتي در جامعه مستقر نخواهد شد . به همين جهت است كه گاهي انسان به رغبت نظمي را واژگون مي كند تا بساط ظلمي را بر چيند و اين كاري است كه مردم در انقلابات ميكنند . درست است كه هدف هر انقلابي اين است كه نظم جديد را به جاي نظم قديم بنشاند ولي بهر حال مدت زيادي مردم دچار بي نظمي مي شوند . آن بي نظمي را به جان مي خرند تا بساط ظلمي را واژگون كنند . پس معشوق نهايي ، هدف واپسين و غايب مطلوب ، اجراي عدالت است . بنابراين ، شعار قانونگرائي جنبه مقدماتي دارد ، يعني جامعه را آماده اجراي عدالت مي كند . اين شعار نهايي نيست كه ، بگوئيم قانونمند شديم و قانونگزار شديم ، و همين نتيجه كار كفايت مي كند . قانونمند شدن و قانونگزار شدن باز هم نوعي اطاعت هست . دولت فرمانده بايد امر كند و مردم فرمانبر اطاعت كنند ، به اين معني است كه ما به اين نتيجه قانع نيستيم . ما خواهان آن هستيم كه قانوني در كشور اجراء شود كه ، مطابق وجدان ما هم باشد . يعني چيزي باشد كه ما در آرمانها داريم و بايد اجراء شود . بنابراين ، ما هدفي بالاتر از قانونمندي جامعه داريم و حكومت قانون را تنها به عنوان مقدمه مي خواهيم . (برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنبد ) ادامه مطلب نوشته شده توسط م . ذبیحی | لینک ثابت | موضوع: وکالت دادگستری |
زنان و حق مشارکت سیاسی
مشاركت سياسي زنان يا حق فعاليت آزاد آنها به عنوان بخشي از جامعه در انتخاب حكام و تعيين سياستها و قوانين و تصميمگيريهاي موثر زندگي جمعي، امري مقبول در جهت كارآمد نمودن نظام اجتماعي و سياسي است. عليرغم وجود بسترهاي قانوني براي مشاركت سياسي زنان در انتخابات، در عمل پارهاي از محدوديتها و موانع بر سر راه اين مشاركت بويژه در عرصه انتخابپذيري زنان وجود دارد. در نوشته حاضر، ابتدا وضعيت مشاركت سياسي زنان در انتخابات به عنوان رايدهنده (انتخابكننده) در قانون اساسي مورد بررسي قرار ميگيرد. سپس به تشريح حق انتخابپذيري زنان در دو عرصه رياست جمهوري و نمايندگي مجلس شوراي اسلامي در قانون اساسي و قوانين عادي و همچنين رويه عملي پرداخته ميشود. در انتها ضمن بيان ديدگاههاي كنوانسيونهاي بينالمللي در امر مشاركت سياسي زنان، موانع و مشكلات موجود در راه توسعه حقوق سياسي اين قشر ملحوظ نظر قرار ميگيرد. در تمام جوامع پرسابقه در زمينه انتخابات، زنان ساليان درازي از حق انتخابكنندگي و انتخابپذيري محروم بودند. در دولت شهرهاي يونان باستان كه انتخابات برگزار ميشد اين حق براي زنان به رسميت شناخته نميشد. در ايران نقطه آغازين حضور زنان در جامعه و مشاركت سياسي ايشان را ميتوان در پشتيباني از فتواي مرحوم ميرزاي شيرازي در تحريم تنباكو دانست. از طرفي ديگر نقش برجسته زنان را در مشروطه و امضاي فرمان مشروطيت توسط مظفرالدين شاه قاجار در سال 1289 شمسي، نميتوان ناديده گرفت. در واقع اين دو حادثه را ميتوان تاريخ بيداري زنان ايران زمين دانست. از لحاظ سير مقررات، در نظامنامه انتخابات مصوب 19 رجب 1324 هجري قمري، حق مشاركت سياسي زنان به رسميت شناخته نشده بود. ماده 30 اين نظامنامه درخصوص محجورين از حق راي بيان ميدارد:«اشخاصي كه از انتخاب نمودن كليتا محروم هستند، از قرار تفصيلند: اولا طايفه نسوان، ثانيا اشخاص خارج از رشد و آنهايي كه محتاج به قيم شرعي ميباشند». «ماده 5 اين نظامنامه عنوان ميدارد: »اشخاصي كه از انتخاب شدن محروم هستند: اول طايفه اناثيه، ثانيا تبعه خارجه و...» (برای خواندن ادامه مقاله گزینه ادامه مطلب را انتخاب کنید)
ادامه مطلب بیان در زندان
نویسنده:دکتر رضا نوربها (مجله تحقیقات حقوقی دانشگاه شهید بهشتی ) جامعه حقوقدانان و بويژه وكلاي دادگستري ايران در سير تاريخ حيات، همواره بزرگاني را با خود داشته كه چشمان باز و وجدان بيدار اجتماع عصر خويش بوده اند. مقاله زير اثر استاد دكتر رضا نوربها حقوقدان برجسته و وكيل محترم دادگستري به نقل از مجله تحقيقاتي حقوقي دانشگاه شهيد بهشتي مي باشد، از ياد نبرده ايم مقالات بياد ماندني ايشان را با عناوين «بحثي كوتاه در زمينه قانون مجازات اسلامي، نگاهي كوتاه به قانون مجازات اسلامي، مسئوليت جزايي اطفال و مجانين در قانون مجازات اسلامي، قانوني ترد در قالب شيشه اي» كه در سالهاي تيره و دشوار تصويب قانون مذكور، عدالت جويان را وامدار تعهد و تهور خويش نمود .دبير كميسيون روابط عمومي كانون وكلاي دادگستري مركز
به باران شكايت تندي آفتاب را بردم، در پاسخم فقط باريد ...رضا نوربها – شهريور ۸۳
چكيده آزادي بيان، نمونه اي از آزادي هايي است كه از حقوق طبيعي انسانها نشات مي گيرد. قوانين جزايي كه حامي آزادي هاي اساسي شهروندان هستند بايد به نحو روشن، شفاف و بدون ابهام و ايهام تنظيم و به تصويب قوه قانونگذاري برسند تا آزادي انديشه و بيان دستخوش آسيب قرار نگيرد. لذا تدوين قوانين جزايي هنري سخت ظريف و دقيق است. متاسفانه گاه پيش مي آيد كه قانون جزا خود به دليل استفاده از كلمات مبهم و جمله هاي سرگردان آزادي بيان را نه تنها حمايت نميكند، بلكه آن را زنداني تعبيرها و تفسيرهاي متعدد مي نمايد كه نتيجه آن محدوديت آزادي بيان است .نمونه هاي روشن اين محدوديتها را مي توان در قانون مجازات اسلامي و قانون مطبوعات ديد. از طرف ديگر عدم تعريف جرايم سياسي كه قانون اساسي بر آن تاكيد كرده و پس از سالها انتظار همچنان بلاتكليف است آزادي بيان را بيشتر دچار سرگرداني كرده است .
مقدمه « اميدوارم آن زمان گذشته باشد و ديگر لازم نباشد كه از آزادي مطبوعات به عنوان تاميني كه در مقابل دولت فاسد يا ستمگر موجود است دفاع شود، به نظر مي رسد ديگر استدلالي براي اين امر لازم نباشد كه قوه قانونگذار يا قوه مجريه كه منافع او با منافع ملت يكي نيست حق ندارد كه بخواهد اعتقاداتي را بر مردم تحميل كند يا تعيين كند كه مردم چه نوع عقايد يا دلايلي را بايد بشنوند يا نشنوند...».اين قسمتي از ديدگاه فيلسوفي است كه يكصد و نود و هشت سال پيش به دنيا آمده و با پشت سر گذاشتن سالها مطالعه و تجربه با صراحت و روشني بر آزادي بيان و به خصوص «آزادي مطبوعات» تاكيد كرده است، اما درست در همان تاريخي كه تازه فيلسوف انگليسي اين مطلب را نوشته بود تعقيب و توقيف مطبوعات در ۱۸۵۸ در انگلستان پيش آمد. وي در اين باره مي گويد: «اين واقعه تاسف آور و دخالت بي جاي دولت در آزادي مطبوعات مرا وادار نكرده است كه كلمه اي را از آنچه گفته ام تغيير دهم ...».به نظر مي رسد بحث آزادي بيان را نميتوان تنها در مقابل دولتهاي فاسد و ستمگر آنچنان كه فيلسوف مي گويد مطرح كرد بلكه دولتهاي صالح نيز در صورت محدود ساختن آزادي بيان به دولت ستمگر تبديل خواهند شد. در عصر ما، برخي نظرات معتدل بحث آزادي بيان را با محدود كردن بيان تا حدود معيني يكي مي دانند و با اين توجيه اصل آزادي بيان را دچار سرگرداني و نابساماني مي نمايند و استدلال آنها نيز چنين است: «آزادي حدودي دارد و تجاوز از اين حدود را نميتوان تحمل كرد ».با اين ديدگاه، افراد جامعه هر يك معيار اندازه گيري حدود آزادي مي شوند و مقياس سنجش كيفيت و كميت آن. البته در اين ميان آنچه ذبح مي شود اصل آزادي است كه از زير چاقوي اعتقادات گوناگون مختلف لاشه لاشه بيرون مي آيد و آن چنان است كه شناخت آن مطلقا آسان نيست. اما معاندين آزادي بيان غالباً به اين استدلال عاميانه و مردم فريب توسل مي جويند كه: «آيا بايد هر كس هر چه در دل تنگش دارد بگويد، هتاكي و فحاشي كند و زبان سرخ به خشم بر افراد فرو ريزد و به عنوان آزادي بيان كسي مانع او نباشد...» اين استدلال مهجور همان قدر ناصواب است كه عنوان شود اگر كسي به فرض آدم كشت نبايد مجازات شود؟! و يا اگر كسي سرقت كرد نبايد تحمل كيفر كند!! قبح قتل و سرقت را نميتوان مترادف با حرمت انسان و مال او دانست. همچنانكه قبح هتاكي و فحاشي را نميتوان با آزادي بيان يكي گرفت .متاسفانه تنگ نظران بي شكيب تحمل آزادي بيان را ندارند و با آن در ستيزند و اين عناد چه از نيت سوء باشد يا بدون آن در حد واكنش هاي مختلفي ظاهر مي شود، اما بسيار پيش مي آيد كه قانون گذاران خود با حربه قانون، آزادي بيان را به زنجير مي كشند و آن را زنداني الفاظ و تعابير گوناگون خود مي كنند و بيان را به اسارت اين تعابير و الفاظ در مي آورند. قدر ناشناسي آزادي را بر مردم عادي مي توان بخشيد اما بر قانون گذاران، حاكمان و دولتمردان چنين بخششي روا نيست .در كشور ما از سويي در قوانين عام جزايي محدوديت آزادي بيان در مواردي به روشني ديده مي شود و از طرف ديگر در قوانين خاص چون قانون مطبوعات نيز مي توان به محدوديتهاي متعدد وارد بر آزادي بيان پي برد. علاوه بر آن كه گاه به دلايلي قانونگذار از الزامات قانون اساسي دوري جسته و سرنوشت بسياري از افراد را دستخوش ترديد يا ابهامات فراوان كرده است .(برای خواندن ادامه مقاله بر روی ادامه مطلب کلیک کنید) ادامه مطلب نوشته شده توسط م . ذبیحی | لینک ثابت | موضوع: مطبوعات در قانون |
|
|